پشت های پشت سر هم: دومی!
ای سیری ناپذیران چشم دریده!
چشمان نا پاکتان را از روی عشق من بردارید.
دستان آلوده تان را...
خیال بی شرمتان را...
ای هرزه اندیشان ملتهب...
در شب بمانید و بپوسید.
مپندارید که شب هستید و نم.
ای سیری ناپذیران چشم دریده!
چشمان نا پاکتان را از روی عشق من بردارید.
دستان آلوده تان را...
خیال بی شرمتان را...
ای هرزه اندیشان ملتهب...
در شب بمانید و بپوسید.
مپندارید که شب هستید و نم.
نگاه نکبت دوم: من یک فمینیست بی عرضه ام. هیچ بخاری از من در نمی آید. لعنت بر فمینیست هایی که هیچ کاری از دستشان بر نمی آید. در هر حال من شمال بودم هشتم مارس را . وگرنه شاید اتفاقاتی روی میداد. ( چیزی در مایه های انقلاب رادیکال فمینیستی!)
نگاه نکبت سوم: خنده ندارد. ما سر کلاسش گریه می کنیم:
ساعت چهار وچهل و پنج. روز ۸/۱۲/۸۶ کلاس زیست شناسی عمومی دکتر رسولی:
" تک سلولی خر خودش را سوار است."
غم. پایانی برای تمام نقطه ها. با عینک و بی عینک...
چشم های سرخ و ورم کرده... لخته ی خون در آن ها... در امتداد سال های نهصد و سی و سه.
چاقو خوردن... چاقو... در چشم... در چشم... و مغز نوزادان کباب شده. مغز کباب شده ی نوزادان.
بی نقطه... با نقطه... خدا را... خدا را... خدا را نقطه ها را... نگاه... نگاه.
بازگشتن به کثافت چه لذت بخش است...
بازگشتن به آن جا که تعلق دارم.
آن جا که قلبم تندتر می زند درش.
آن جا که خاکش با خونم آشناست.
بازگشتن به لجن چه لذت بخش است...
همان گونه که می پنداشتم.
همان گونه که تصور کرده بودم در رویاهایم.
چه سازگار است و منطبق این گند و تعفن با خیالاتم.
به چرک و پلشتی بازمی گردم.
نجاست باید منتقل شود.
خدا را شکر که مرا می پذیرند. خدا را... خدا را...
خدا را شکر که زیزلب غرولند نمی کنند...
پتیاره ای بیش نیستم.
می دانم.
در دنیای نکبت رئال زندگی می کنیم.
در دنیای نکبت رئال می کنیم.
در دنیا نکبت رئال می کنیم.
در نکبت می کنیم.
نکبت می کنیم.
نکبت کنیم.
نکبت.
.
· نگاه اول: گذر آمل: از پرده برون آمد، یارم قدحی در دست
هم پرده ی ما بدرید هم توبه ی ما بشکست.
ا-ابهام: مگر حافظ مونث بوده است؟
· نگاه اول: قبض تلفن دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد برای من. مثل عادت ماهانه ی دختران کم سن و سال.
· نگاه دوم: چه فرقی می کند کجا باشم. همه جا همین طور جانکاه است زندگی، مثل بوسه هایش.
· نگاه سوم: سابقا عادت نداشتم به اینکه اکثریت قریب به اتفاق خرابکاری هایم برملا شوند. فکر می کنم خنگ شده ام.
· نگاه چهارم: می اندیشم به این که چه طور در حال دود کردن زندگیتان هستید...
· نگاه آخر: "همیشه پیش از آن که فکرش را کنی اتفاق می افتد"... حتی نمی توانی تغییری ایجاد کنی در روندش، چه رسد به اینکه متوقفش کنی.