؟

پریودم به تعویق افتاده چون وضعیت روحی ام خوب نیست یا وضعیت روحی ام خراب شده به خاطر تاخیر در پریودم؟

two aspects of the same thing

1.امروز، وقتی داشتی تلویزیون نگاه می کردی، تصور کردی من در حال حرف زدن با تو هستم. که داستانی را برایت تعریف می کنم. بعد فهمیدی تمامش خیال بوده است. تو در خانه تنها بودی. مانند تمام روزهای نکبت که من به دانشکده و جاهای دیگر می روم. که تو می مانی و یک خانه ی پر از بی حوصلگی. بعد دفترت را که تازه خریدی باز کردی. با دست های خنکت برایم نوشتی. نوشتی که «دلت برایم پرکشیده.» شب، وقتی من بازگشتم. نوشته ات را به من نشان دادی. اما من چه داشتم که بگویم؟

2.باور کنید وقتی در حال چرند گفتن هستم چیزی درونی به من ندا می دهد. مثل امروز، در حلقه، که کسی در درونم می گفت: پریسا! بیشتر ادامه نده. فهمیده اند که داری چرت و پرت می گویی... که جمله هایت فعل و فاعل ندارند... که ذهنت پرت چیزهای دیگری است که آن چیزها هیچ گاه به تو نخواهند اندیشید...

شده گاهی هیچ کس نباشد با او حرف بزنی؟ برای روزها؟ هفته ها؟ یادت می آید گفته بودی «اگر ایران باشم هم آن قدر نمی بینمت که حالا ،نزدیکی های رفتنم، غصه ی نبودنم در آینده را می خوری»؟  بهاره جان شما به روح اعتقاد داری؟

pour  le dimanche

افزایش تعداد کلاس هایی که می روم تنها باعث کاهش حجم بدنم شده است. شاید هم کاهش مغز و روح و حواس و شعور.

perdus

پیش از آن که یادم برود، امروز یاد حرفی افتادم که رویش در یکی از جلسات  به توافق رسیدیم؛ اینکه اگر عمل بارداری با تکنولوژی و به صورت غیرطبیعی رخ دهد، زایمان، این آخرین سنگر زنان نیز از دست می رود. گذشته از نظر شخصی ام در این مورد، در جواب می توانیم استدلالی مشابه در مورد کار خانگی هم بیاوریم؛ یعنی بگوییم با سپردن کارخانگی به مردان، و یا تقسیم کار مشارکتی در خانه، اتوریته ی زنان ( در محیط خانه )  و یکی از جبهه های قدرت آنان نیز از بین خواهد رفت. پس همه ی مباحث بر سر سپهر خصوصی و عمومی کشک می شود.

از طرفی دیگر، این فمینیست های روانکاو که بحث «مادری مشارکتی» را برای جلوگیری از ایجاد عقده ی ادیپ و احیانا مشکلات دیگر پیش می کشند، می توانند به راحتی از تکنولوژی های زایمان و لقاح مصنوعی و سایر دستگاه ها در این راستا بهره بگیرند.

در نهایت بد نیست بارداری، زایمان و مادری  را هم با این چیزها به گند بکشیم.

سیزیف، ببین تقلیل گرایی هم عالمی دارد...


تم، بک، چپ.

اول.  علی القاعده تمام این سال ها، خود را با دیگری های فکری ام تعریف می کردم، چندهفته ای است که جایگاه این دیگری ها، برایم تغییر کرده و حالا باید بیاندیشم که دوباره چه طور این تغییرات را در رابطه با شناخت خود اعمال کنم.  حماقت یعنی، برای تعریف خود دیگری ها را احمق و دگم فرض کنی. که در آن  رگه هایی از خودشیفتگی فرزانگانی هم می توان یافت. اما قضیه فقط این نیست، این بار می خواهم دیگری هایم مرا بپذیرند.

دوم. طنز آن چیزی که من حالا درباره ی دیگری ها می گویم،  داستان همان لزبین هایی است که در سیستم پدرسالار از فاعل بودن در رابطه جنسی و میل به زنان ( که موضوع میل مردان است.)  لذت می برند. یا مثال ساده اش می شود یک «شرقی» که به آداب و رسوم «شرقی ها» می خندد. من از دیگری صحبت می کنم، انگار می خواهم بگویم من هم در بازی شما (خودی ها)  شرکت دارم...

 سوم. کتاب شرق شناسی سعید، قطعا یک کتاب رهایی بخش است برای فمینیسم،اغلب می شود متون پسااستعماری را به رویکردهای فمینیستی تعمیم داد. جای فکوهی خالی است که ناسزا بگوید به دانشجوهای احمقی که بدون در نظرگرفتن زمینه، نظریه را تعمیم می دهند. به درک!

گاهی عدد می شوم در شمارش گر صفحه، هر بار  که به آن سر می زنم.

گاهی چشم می شوم مانند چندین چشمی که می نگرند از دور به او.

گاهی عدد می شوم در متن تحلیل  یک پرسشنامه.

گاهی نشانه گذاری نشده می مانم، در فضا، بی حضور.

tips of the day:

Wake from your sleep
The drying of your tears, today we escape, we escape
Pack and get dressed, before your father hears us, before all hell breaks loose
Breathe, keep breathing, don't lose your nerve, breathe, keep breathing
I can't do this alone
Sing us a song, a song to keep us warm, there's such a chill, such a chill

چه می شود که همه سبزها به خاکستری می زنند و خاک ها ستبر می شوند و صنوبر ها بی مادر؟

چه می شود که تو، هیچ وقت، به من نگاه نمی کنی و من رازم را با خود و چند نفری دیگر حمل می کنم؟

چه می شود که رکود می پیچاندم در دالانی که بد هم نمی گذرد؟

"متوجهی که، می خواهم مکانیسمش را برایم توضیح دهی."



شاید همه روزها چهارشنبه باشد. آزمون های تلخ زنده به گوری چه؟