there is a house down in New Orleans
...که نمی شود رسید به تو.
...که نمی شود رسید به تو.
برای تو که نه هیچ چیز دیگر، که تنها اعتماد به نفسم را به باد داده ای،
و من که اسلام را به باد داده ام،
هوف... پوف... پوف...
خرمایی به طمع گوشت تن مرده، تازه ی تازه، با چاشنی ترشیدگی،
در حیاط پشتی میوه های سرو را آتش کشیده،
در سردر دانشکده ندا داده بودند که،
پریسا، هنوز منیت تو، با تو است،
پاسخ من که در نطفه زائید هم،
چیزی مشابه همان بود، ریحان...
چیزی مشابه همان.
و دیشب، در خواب، مرا پذیرفتی، مرا و حرف هایم را
پس از چند ماه و اندی، سکوت.
من را ببین که، نفهمیدم، من، که نفهمیدم وقتی تو از نوبهار گفتی و از توالی سال های پوچ. روزها اگر همان می ماندند که گله ای نبود دیگر مریم، روزها بدتر می شوند هر روز، حواست هست به من؟... من که در میان خنده ها و تحقیرها خودم را از زیر می کشم بالا، و می گذرانم، باورت می شود؟ می گذرانم. لحظه، مرز تبدیل خنده و گریه است. آذر که زود می گذرد بهانه است، می دانی.
دو تز غلط و یا ثابت نشده در مورد زنان که پزشکی هم بد از آن حمایت نمی کند؛
1. سک-س مقعدی برای زنان لذت بخش است.
2. در دوره ی خونریزی ماهانه زنان، تمایلات جنسی شان کاهش می یابد.
وقتی که دیدمت، از پشت اسپری، مانند فیلم ها، چرخش ها و مکث ها که شروع شدند، وقتی که خون، ایستاد، تند شد، ایستاد. وقتی که من...
چه بگویم از فحش ها و کینه ها، جایی برای تخلیه، این روزها فراهم است. چه برای من، چه برای تو.