باز من راسکلنیکفی شده بودم که چهره اش همه ی نیاتش را نقش بر آب می کرد.

 

again, the same

راهکار خروج از وضعیت فعلی٬ بی شک٬ پرسشگری است.

بر هر زن و مرد مسلمانی واجب است٬ خواندن این کتابِ «گفتگو در کاتدرال».

«بايد براي جنگ بقا نقشه اي كشيد...»

باید چشمانت را تنگ و قضاوت کنی. 

agressive one

در همان لحظه که جایی در اعماق شکمت احساس دلسوزی ات نسبت به  کسی نطفه بست٬ یادت بماند که  باید دلت برای خودت بسوزد٬  که زندگیت چه کثافتی است٬ که چه حالات رقت باری داری ٬ که چه قدر خودشیفته و پوچی٬ و چه قدر در تعلیق به سر می بری.

may 68

 می توانی روی دیوار  یک کوچه فرعی  در خیابان فلسطین این شعار می ۶۸ را ببینی:

«وقتی آخرین جامعه شناس را از روده ی آخرین بوروکرات دار بزنیم٬ دیگر چه مشکلی وجود خواهد داشت.» 

8.5

بال بگشای پل گیشا٬ بال بگشای... دیرم است و اینجا ترافیک.

les jours

وارسی پوسیدگی پوست ها٬ پوست اندازی را به تعویق می اندازد.

on vacation

سر دوراهي دندان و معده قرار گرفته بودم.