خاطره هاي مخدوش؛

همه دستكاري شده،

همه احساساتي.



Toward a reasonable explanation: changes in situation

سرباز دلزده از انقلاب!

اينجا باغ فيض است،

دور از چراغ هاي قد كشيده ي پارك گفتگو،

دور از گذرهاي تنگ و تاريك و سرخ پارك شفق.

سرباز بيزار از انقلاب!

سرباز پوتين به پا كرده!

بهار كم مي شود،

با اجسامي در فضا پراكنده،

و تابستان،

در اين يك هفته زودرس شده است،

گرم و نامتعادل.


در يك رابطه ي تروماتيك نشدني،

ورزش كنيد و ظرف بشوييد تا فراموش كنيد.