نه،‌ «نقشه آن چنان شبيه يك نقشه نبود؛» طبق معمول بازگشتن از فلاح. «اقدام براي قدم زدن در شهر.» كه تو تمايلي به آن نداري. «يكي از آن شب هايي كه تعجب مي كني از نمردن كسي.» برنامه هاي ديگري روي ميزت است. « فكر كردم براي خوش گذراني نيامده بودي.» براي چيز ديگري هم نه.  «فكر كردم شايد گفته بودي كه آمده بودي براي من.» آن چنان اميدوار هم نبودم. «شروع به صحبت كرديم.» بدون شيرازه ي انتخابي من. «تو به كس شعر هايم خنديده اي.» به فكر نكردن به تو فكر مي كنم. «شنيده ام روزهايت را چه طور مي گذراني.» تو و باقي جمع بچه جقي ها. «اقدام براي قدم زدن در شهر.» كه تو تمايلي به آن نداري.


روزهاي فلاح- 2

1. در جريان شاغل شدن، كه «جامعه شناسان» مي گويند بخشي مهم از فرايند جامعه پذيري است، انسان ها بچه-زرنگ مي شوند. شده است كه انسان ها پيش از سر كار رفتن هم بچه-زرنگ باشد. يكي اش همين ر. خودمان. از وقتي كه يادم مي آيد بچه-زرنگ بوده است؛  زرنگي «بخصوص» اش، چون خاري بوده است در ديده ي دشمنان و البته كه خالي بر لب دوستان. هر چند، نيمه ي اول انسان ها حتي متوجه بچه زرنگ بودنش نمي شوند

2. س. ها غم عظيمي در دل هايشان دارند.