A quote
احمد كسروي - خواهران و دختران ما - 1323
احمد كسروي - خواهران و دختران ما - 1323
- Is there any chance here for me to get some money or dance?
و دومي پاسخ مي دهد:
- You wouldn't need them here.
و به فارسي ادامه مي دهد:
سوپرايگو و ايد كار ات را راه مي اندازند!
و من انگار كه لطيفه ي ظريف و خنده داري را شنيده باشم، از شدت خنده به خود مي پيچم و خم و راست مي شوم.
با ايده تخمي هاي خفته-تنبل چپ ام،
و محافظه كاري سازنده ي بهينه اش.
هر لحظه خطيرتر مي كنم فكر تو را در حلقه ي فكرم.
رها نمي كنم اش.
تمام اش نمي كنم.
بي داده هاي نوين،
تكرار مكررات فكر كردن به تو،
حلقه هاي تو در تو،
بي سابقه با تو.
كه خود رها نمي كنم اش فكرت را.
از نو، فكر كهنه را.
رها نمي كنم اش فكرت را.
ذره ذره.
با ولع از نو، فكر كهنه را.
فكر بيات را.
عصب به عصب
افكار سرطاني تباه،
تمام نظام هاي عصبي ام را...
با ضربه هاي پي در پي،
شده ام ماري زخمي.
به جاي مرهم و پماد،
پيه تنت را به تنم بمالم،
بايد.
در جهان مترقي تند،
متورم، عبوس
گير كرده ام به سيم هاي خاردار،
بي طعم، بي ميل، بي تنوع.
تو و جهان مترقي روان ات،
افكار نشئه وارم، ايستاده روي آب،
خموده ايستاده ام.
خموده نشسته به پاها، دراز شده، دراز كشيده.
خموده ايستاده ام.
ته كشيده، اغواگري ام؛
اميد به اغواگري ام؛
اميد به بيراه گشتن ات.
ته كشيده ايستاده ام.
منتظرم،
ديدن كفش هايت را،
روي ستيغ سپيد فتح،
تو رسيده اي.
تو دم كشيده اي.
حيا دست و پا گير است؛ بي حيايي دست گير.