Just a dream
خواب ديدم با اتومبيل پيكان قراضه اي كه مال پدرم است به سمت ر. مي روم. همه چيز حاكي از مهارت من در رانندگي است تا اين كه به ميدان صنعت مي رسم. در ميدان صنعت هنگام چرخيدن كنترل ماشين را از دست مي دهم و ماشين مي غلتد و برعكس مي شود. من همان جا اتومبيل را رها مي كنم و به يك دستشويي عمومي مي روم. آن جا تمام دوستانم هستند، من در راهروها قدم مي زنم و منتظرشان هستم. تا اين كه يك خرس بزرگ عروسكي و يك موجود آبي با زائده اي روي سرش را مي بينم در حال حرف زدن. اولي از دومي مي پرسد:
- Is there any chance here for me to get some money or dance?
و دومي پاسخ مي دهد:
- You wouldn't need them here.
و به فارسي ادامه مي دهد:
سوپرايگو و ايد كار ات را راه مي اندازند!
و من انگار كه لطيفه ي ظريف و خنده داري را شنيده باشم، از شدت خنده به خود مي پيچم و خم و راست مي شوم.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۱ ساعت توسط فمینا