10.


ریاست دانشکده در حضور حدود چهل دانشجوی دختر  که برای گفتگو و اعتراض آمده اند، می گوید: 

"I'm not a baby..."

من و ر. در حال ریز خندیدن به اوضاع دانشکده می گوییم: 

"YOU are our baby... yeah... come on..."



9.


اصلا تمام آن روزها به درک؛

آجیل ها و شومینه و فیلم ها،

کلاس های صبح، حاشیه ها، حرف ها.

آن خواب عصرانه ی دوساعته چه؟


8.


برای صاحبٍ خانه، با شومینه ای به اندازه ی چند نفر:

دیگر دلم تنگ نه،  که دارد از خاطرم محو می شود.



I Am Made of Chalk, Crystal Castles

"سیاست حشره ای این روزها."

7.


بیدار نشو، کلاس های صبحت را خواب بمان، وعده های بهتری انتظارت را می کشد. می دانی که خارج از شهر هیچ خبری نیست.


6.


اگر روزها از دستم در نرفته بود...


5.


اهمیت تهران ماندن.

4.


فردی که از تکرار گریزان است، واقعیت زندگی روزمره اش را پس می زند. اتفاق های دست اول و تجربه هیجان های تازه به مصرف دراگ می ماند تا زندگی کردن.