پشت های پشت سر هم: اولی!
نگاه نکبت اول: باشد برای بعد غرولند کردن هایم. این بار خاموش می مانم. و به روی خودم نخواهم آورد. زندگی گه همین هم هست. ببینید خیلی ساده برایتان توضیح می دهم. درست است که شعار من همیشه بوده است. هر امر شخصی ای عمومی است و حوزه ی خصوصی مرزی با حوزه ی سیاسی ندارد. اما برایم مرز هایی وجود دارد و داشته است. آن هم در رابطه ی دو نفره. باقی اش را خودتان به مغزتان فشار بیاورید....
نگاه نکبت دوم: من یک فمینیست بی عرضه ام. هیچ بخاری از من در نمی آید. لعنت بر فمینیست هایی که هیچ کاری از دستشان بر نمی آید. در هر حال من شمال بودم هشتم مارس را . وگرنه شاید اتفاقاتی روی میداد. ( چیزی در مایه های انقلاب رادیکال فمینیستی!)
نگاه نکبت سوم: خنده ندارد. ما سر کلاسش گریه می کنیم:
ساعت چهار وچهل و پنج. روز ۸/۱۲/۸۶ کلاس زیست شناسی عمومی دکتر رسولی:
" تک سلولی خر خودش را سوار است."
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند ۱۳۸۶ ساعت توسط فمینا
|