نگاه
· نگاه اول: قبض تلفن دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد برای من. مثل عادت ماهانه ی دختران کم سن و سال.
· نگاه دوم: چه فرقی می کند کجا باشم. همه جا همین طور جانکاه است زندگی، مثل بوسه هایش.
· نگاه سوم: سابقا عادت نداشتم به اینکه اکثریت قریب به اتفاق خرابکاری هایم برملا شوند. فکر می کنم خنگ شده ام.
· نگاه چهارم: می اندیشم به این که چه طور در حال دود کردن زندگیتان هستید...
· نگاه آخر: "همیشه پیش از آن که فکرش را کنی اتفاق می افتد"... حتی نمی توانی تغییری ایجاد کنی در روندش، چه رسد به اینکه متوقفش کنی.
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند ۱۳۸۶ ساعت توسط فمینا
|