حفره هايي در طريقه ي فردي زندگي؛
«يكي بلندت مي كند، آن يكي كوتاه...»
يك روز هر دو باهم، يك روز هيچ كدامشان.
«آن ها كه از مادرت مانده...»
يك روز دوتا دوتا، يك روز چنته ات خالي است.
«آن ها كه مادرت بهت داده، هيچ كارَت نمي كنند.»
يك روز زياده روي مي كني، يك روز در حسرتشان مي سوزي.
«فكر مادرت را از سرت بيرون كن.»
قديم ها سرتاسر عاشقي، اين روزها پياده روي در تنهايي.
«مادرت دست اش بدجور خالي است.»
مواجهات تقسيم شده ي ديروز، امروز بسيط و بي برنامه.
«آن هايي كه مادرت برايت گذاشته، هيچ بلايي سرت نمي آورند.»
يك روز در بند جفتشان هستي، يك روز ذهنت خاليِ خالي.
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد ۱۳۹۱ ساعت توسط فمینا