«دير وقت» ات شده؛
ترك بي سر و صدا،
دوباره بي سَر و سِر،
دوباره دست به سر.
به درك كه بي سَر و سِر.
نوشته هاي از برحفظِ از رو نخوانده،
نقشه هاي در دل وامانده.
به درك كه وامانده.
چالش ها و دست اندازي ها،
دست بري ها و دست مالي ها،
دست به سري ها، كله خري ها،
چاله ها و دست انداز ها،
بي دست گيري ها،
بي كمك ات به پوست اندازي ها.
به درك كه بي كمك ات به پوست اندازي ها.
تمالك نفس اجباري،
وارسته ي وارسته،
مراحل رشد ناكامل،
سوپرايگوي از بند رسته.
مصاحبت بي شور و شر،
«جواني از ما رميده... هي... رميده...»
سرها به زير، بي حادثه.
به درك كه بي حادثه.
به درك كه بي حادثه.
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم خرداد ۱۳۹۱ ساعت توسط فمینا