«دير وقت» ات شده؛


ترك بي سر و صدا،

دوباره بي س‍‍َر و سِر،

دوباره دست به سر.

به درك كه بي سَر و سِر.


نوشته هاي از برحفظِ از رو نخوانده،

نقشه هاي در دل وامانده.

به درك كه وامانده.


چالش ها و دست اندازي ها،

دست بري ها و دست مالي ها،

دست به سري ها، كله خري ها،

چاله ها و دست انداز ها،

بي دست گيري ها،

بي كمك ات به پوست اندازي ها.

به درك كه بي كمك ات به پوست اندازي ها.


تمالك نفس اجباري،

وارسته ي وارسته،

مراحل رشد ناكامل،

سوپرايگوي از بند رسته.


مصاحبت بي شور و شر،

«جواني از ما رميده... هي... رميده...»

سرها به زير، بي حادثه.

به درك كه بي حادثه.

به درك كه بي حادثه.