من مانده بودم، نه به ماندگاری که به ماندگی.

گند زده ام به انقلابمان، می دانم.

شبیخون زدم به بطنش.

به قتل رساندمم.

به لجن غوطه خوردم.

تنها نشانه ام به روی زمین را لمس کن.

همان هستم.

یادت هست؟ می خواهم ببوسمت.

قلابت گلویم را درید.

خون پاشید... لخته شد... زانو زدم.

انقلاب ما زمان را به روی مبدا صفر قرار می داد.

بی گذشته ای از تو و من.

شبیه سگی شده ام ؛ دست کسی که نوازشم می کند را گاز گرفتم.

دو روز است یا سه روز؟

هنوز هم می خواهم ببوسمت.

باید ببینی دروازه شمیران را، تا باور کنی که بن بست شده است. دوباره.

فال نیک کجاست که بگیریمش؟

دست می زنیم به افتخار حرف هایم.

به خاطر شعارهایم.

دروغ هایم را می پرستم.

من خم می شوم و تعظیم می کنم.

خودم را مسخره کرده بودم تا به حال.

"تو سیگار را ترک نکن جیگر، خسته میشی."

من برایت سیگار را هم ترک می کنم.

دیگر به چه سازی باید برقصم؟

همان خدا می داند که گند زده ام به انقلابمان.

سفر هم که باشد انتها خواهد داشت. با تکانه های شدید متوقف می شویم.