That's my deepest IDEA at the moment: I'm in love with two sisters only weapon can decide whose bed I share tonight
من مانده بودم، نه به ماندگاری که به ماندگی.
گند زده ام به انقلابمان، می دانم.
شبیخون زدم به بطنش.
به قتل رساندمم.
به لجن غوطه خوردم.
تنها نشانه ام به روی زمین را لمس کن.
همان هستم.
یادت هست؟ می خواهم ببوسمت.
قلابت گلویم را درید.
خون پاشید... لخته شد... زانو زدم.
انقلاب ما زمان را به روی مبدا صفر قرار می داد.
بی گذشته ای از تو و من.
شبیه سگی شده ام ؛ دست کسی که نوازشم می کند را گاز گرفتم.
دو روز است یا سه روز؟
هنوز هم می خواهم ببوسمت.
باید ببینی دروازه شمیران را، تا باور کنی که بن بست شده است. دوباره.
فال نیک کجاست که بگیریمش؟
دست می زنیم به افتخار حرف هایم.
به خاطر شعارهایم.
دروغ هایم را می پرستم.
من خم می شوم و تعظیم می کنم.
خودم را مسخره کرده بودم تا به حال.
"تو سیگار را ترک نکن جیگر، خسته میشی."
من برایت سیگار را هم ترک می کنم.
دیگر به چه سازی باید برقصم؟
همان خدا می داند که گند زده ام به انقلابمان.
سفر هم که باشد انتها خواهد داشت. با تکانه های شدید متوقف می شویم.
نگاه پیشتر ها: من در سالی که گذشت!
خیابان انستیتو زبان سیمین. خیابان چندم؟ خیابان هرچندم. خیابان بیستم. خیابان هشتم. خیابان
شانزدهم. خیابان ابوذر. پیتزا پویا... خیابان درخت های بلند چنار. خیابان من در باران. خیابان آسایشگاه
روانی... خیابان من بعد از همه ی حادثه ها. خیابان من که می گذرم. خیابان من از آنجا تا اینجا. خیابان
روزهای من. خیابان لعنتی... خیابان نکبت... خیابان کابوس ها... خیابان شب. خیابان صبح های شال
گردن. خیابان من... خیابان من... خیابان من در ترافیک شب یلدا. خیابان من در خط های قرمز. خیابان
من بعد از کلاس های پنج شنبه شب های ادبیات. خیابان تابو های شکسته شده ام. خیابان من با
شیارهای زخم هایم روی دستم. خیابان یک جوجه فمینیست رادیکال. خیابان من در تاملات هم جنس
خواهانه. خیابان الکساندر کولنتای و سیمون... خیابان پایان... خیابان بن بست.