میانِ "سخن گفتن زنان از بدنشان" و هرزه نگاری  به اندازه ی موی باریکی فاصله نیست بلکه همپوشانی  و  همبستگی معنی داری وجود دارد.

من سایه ی اویم...

ای رفته زدل راست بگو بهر چه امشب

با خاطره ها آمده ای باز به سویم

گر آمده ای از پی آن دلبر دلخواه

من او نیم. او مرده و من سا... من او نیم او مرده و من.... من او نیم... من او نیم...

 

من ریسمان باز ماهری هستم. روی رسن راه می روم. روی رسن درس می خوانم.

یک معلم زبانی داشتم که فقط یک ترم معلمم بود و خیلی شبیه جان لنون.

جسم توری٬ به مثابه بلوار کشاورز٬ جایی که نه حجاب واقعی است و نه وصال.

می دانید... خدا خوب خودش را نشان داد.