خدا همین چند روز را وقت دارد که روی بنماید.

نگار من که نرفت.. و ننوشت ... به غمزه بود... بود.

چرا نگاه نکردم؟... چرا نگاه نکردم انگار... چرا نگاه.... چرا نگاه نکردم انگار آن شب... انگار آن شب گریسته بود... انگار چرا نگاه نکردم؟... چرا... نگاه... آن شب... انگار... نگاه... آن شب... انگار...

what i am to you is not real
what i am to you you do not need
what i am to you is not what you mean to me

گاهی سرم می ترکد و ترکش آن به جاهای باریک می کشد. گاهی نیستی و خوش می گذرد تنهایی. آی... تنهااااایی...ییییی... تنهاییی..

گاهی روزها بلند می شوند و آسمان ابری تر. شب ها خواب آلوده تر و ثانیه ها کندتر. گاهی این طور می نماید. گاهی فقط می نماید. گاهی ... گاهی... یییی...

گاهی هیچ نمی شوم و گاهی هیچ می شوم...  گاهی دلم تنگ می شود برای رهایی...رهااااا...ییییی... خمیازه می کشم و گشاد می شوم. پهن تر می شوم و درد سرم می خوابد. آرام می خوابد... با خواب های طلایی گل گاوزبان و عرق نعنا و پونه.در سر لانه ی  ماری که در لابلای افکارش کز کرده. همین. فقط همین ها به رسم کهنه ی فرسوده.

به تقلیل گرایان نا آرام

خاطرم نیست کمک خواسته باشم.

مرا تو... مرا تو بی... مر اتو بی سببی نیستی...

مرا تو نیستی. تو را من چه؟ تو را من چه. هستم؟

حاصلی نیست وقتی این ره نه به مراد که به ترکستان می رود. به ترکستان. آن جا که همگان مسافران ره گم کرده اند و هر چه ترک می کنند عاقبت به همان دچار شده و عادت می کنند.

من نه ترک می کنم و نه عادت. من روی لبه راه می روم. روی لبه می بوسم. روی لبه می جوشم. اما تو عادت کرده ای و ترک نمی کنی و راهت همان به که به ترکستان می برد.

من ریسمان باز ماهری هستم. ریسمانی کلان که درون آش می جوشد. تو چرا پیاله ی داغ تر از آنی؟ زبان من هنوز می جنبد و هنوز هستم. من خمیازه ای می خواهم که مرا بگشاید تا بیرون این شهر.

تجربه نشان داده است که نمی توانم فکر کنم و خموش بمانم.

تا اطلاع ثانوی به فکر فرو رفته ام و خموش می مانم.

-خوشحالم که  آدم نچسبی هستی چون شدیدا بوی سیگار می دهی.

۱.این روزها کسی به من می گوید که فردی دیگر در زندگی من هست که برای تمام قوانین من یک استثناست.

۲. کمردردی که مضمن شده در ۱۹.

۳. از بیست و یک واحد شانزده واحد را  داده ام.

۴. بلا بگرد و کام هزار ساله برآ!