آن دوتا
تا به حال شده کسی همزمان عاشق دونفر باشد؟برای
من شده، مشکلاتی دارد اما.آن قدرها ساده نیست.
یکیشان را پیدا کردهام. میبینمش. آن یکی را پیدا
نمیکنم. گاهی منطبق میشود بر همان قبلی. گاهی
شبیه خودش میشود. گاهی در آیینه میرود و من می
شود. " میگوید چه زیبا شدهای!" میدانم که عاشقش
هستم اما مدام چهرهاش از خاطرم می رود. یک بار بر
صورتم تف انداخت. یک بار که داشتم راه میرفتم در
خیابان، بچگی من شد و از روی درخت توت خندید به
گنجشک هایی که توت میخورند. یک بار هم مست کرد
و پست نوشت... گاهی منطبق میشود بر من و او.
گاهی فقط او میشود. اما آن یکی که میشناسمش را
آن قدرها عاشق نیستم. او گاهی میشود دوستم.
گاهی میشود زندگی. اما هیچ بار در آیینه ندیدمش.
هیچ بار تق تق بر در نزد که ببین دارد باد می آید!
گاهی آن یکی در رویاهایم میبوسدم... آن یکی را
بزرگ کردهام... میدانم جفتشان فرزندانم بوده اند اما نام
یکیشان از خاطرم رفتهاست. میدانم یکیشان شبیه
من بود یک بار... چاله داشت صورتش، فکر میکنم مثل
من در لپ چپش انگار... شاید هم راست. البته گاهی
چاه زنخدان داشت... دقیق در خاطرم نیست اما میدانم
عاشق دو نفر هستم در یک زمان. این دو تا گاهی سه تا
میشوند اما من میدانم که در پی فریبم هستند پس
گول نمیخورم. میدانم دو تا هستند. گاهی یکیشان
به من ناسزا میگوید. دستم را میکشد میبرد گوشه
ی دیوار میبوسد لبم را. میگوید چه زیبا شدهای... اخم
میکنم. میگویم من مادرت هستم چه میگویند
دیگران؟ ... و بعد وسوسه می شوم که دوباره ببوسدم
اما سه نفر می آیند که هر سه آن یکی هستند. آن
سه ناراحت میشوند. مرا میگذارند میروند. من لب
هایم را میکشم به دیوار تا خون بچکد از آن ها که دیگر
کسی نخواهد " بوسیدنشان را"...
حواسم که به یکی میرود آن یکی دلخور میشود ،
میدانید... دلخوری نمیخواهم... هر چه باشد عاشق
دوتاشان هستم.