تبليغاتX
ستانه

ستانه

بودنت را از برم.
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت   توسط فمینا 

گاهی، دلیل اینکه وقتی باهم هستیم بهم خوش نمی گذرد، این است که تو خیلی بهتر از من هستی.
+ نوشته شده در  جمعه نهم مرداد 1388ساعت   توسط فمینا 

وقتی یک ریتم چرت توی ذهنت بچرخد؛

بوم ب م بوم ب م بوم بم بم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت   توسط فمینا 

دلم می خواهد از تهران، وقتی که شب است، و پرسه زدن در خیابان های خنک و خلوتش لذت ببرم. پرسه زدن، به رسم راسکلنیکف، شاید از عمده ترین حسرت های زندگیم بوده است. چیزی که به نظر می آید در ایران، عملی کاملا مردانه است.

ترافیک تهران مرا تحلیل می برد.

ناراحتم از اینکه یک ماه از تابستان گذشته و شهریور هم با  امتحان ها تر خورده می شود بهش.

این ادابازی های رفتن به دانشگاه در تابستان و برگزاری حلقه های مطالعاتی هم، حسابی کفری ام می کند.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت   توسط فمینا 

تنهایی چارواداری ام را ببخش که با بوی گه و علوفه آمیخته شده.

یکسال برای کشف ناشناخته هایت کافی ست، تا قرابتمان منزجرم کند.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت   توسط فمینا 

...

 حتما روزي از حسادت و حرص مي ميرم.


+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت   توسط فمینا