تبليغاتX
ستانه

ستانه

گاهي، آن قدر حوصله ديگران را ندارم كه ترسي شديد، پيش از برخورد يا صحبت با آنها مرا فرا مي گيرد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت   توسط فمینا 

فيلم "لبه هاي بهشت-2007" (auf der anderen seit) از Fatih Akin


+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت   توسط فمینا 

جريره، مادر فرود و همسر سياوش، تا آنجا كه من مي دانم اولين زني در شاهنامه است كه دست به خودكشي مي زند. ماجرا اين است كه اكنون سياوش مدت هاست كه مرده است و كيخسرو بر تخت شاهي ايرانيان نشسته است. سپاهيان كيخسرو، (فرزندٍ سياوش و فرنگيس دخترٍ افراسياب،) براي خونخواهي مرگ سياوش، به توران لشگر كشي مي كنند و در اين بين، با بي برنامگي و  ندانم كاري و علي رغم توصيه هاي مكرر كيخسرو مبني بر نزديك نشدن به شهر فرود و جريره، فرود به دست سپاهيان كيخسرو كشته مي شود.

اما، به نظر من، خودكشي جريره نه اقدامي در جهت اعتراض به مناسبات اجتماعي موجود - چيزهايي كه در كتاب ها نوشته مي شود- بود و نه اينكه جريره به آن سطح از استقلال فكري رسيده بود كه بتواند چنين تصميم انديشيده اي بگيرد، جريره در شاهنامه براي حفظ عفت و پاكي خود دست به خودكشي مي زند. او نه تنها خود را، كه اسب هاي دژ را مي كشد و براي زنان آن جا تصميم خودكشي جمعي مي گيرد.

درنگاهي عميق تر، داستاني كه نمي تواند نجيب نبودن همسر يكي از بزرگترين قهرمانان خويش را تضمين كند، به ناچار او را مي كشد.

جريره قهرمان نبود، پدرش پيران ويسه او را به سياوش پيشنهاد كرده بود و خودش جز در نشان دادن پريشاني بعد از مرگ سياوش، و جز در نام و نشان دادن از سياوش به فرود، نقش ديگري در شاهنامه نداشته است. جريره نه تنها در سايه ي فرود و سياوش زندگي مي كرد، بلكه پس از مرگ سياوش هم تنها با سوگواري در غم سياوش موجوديت پيدا مي كند.

او، خود را مي كشد، چون بدون سياوش و فرودي كه نشاني از سياوش دارد، نبايد زندگي كند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت   توسط فمینا 

امروز، هواي تهران گرم و آفتابي بود.  و پياده روي از انقلاب تا پارك ساعي، تاب نياوردني. بدترين مسير براي راهپيمايي انتخاب شده بود، خيابان هاي تنگ و رو به شمال، در نتيجه، هر چه مي گذشت از تعداد راهپيمايان كاسته مي شد.

فردا، بايد آرامش خود را حفظ كنم... و براي اولين بار، كسي را كه تحملم مي كند درك كنم.

فيلمي كه به تازگي ديده ام، دو دختر انگليسي از فرانسوا تروفو است، بعد از ديدن اين فيلم و 400 ضربه ي او، مي توانم بگويم كه كارهايش ستودني است.


+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت   توسط فمینا 

از نظر من، چادر، نه پوشاننده، که تحقیرکننده، محو کننده، و تغییر دهنده است.

این را می گویم که بگویم حاضر نیستم هر وسیله ای را برای رسیدن به هدف برگزینم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت   توسط فمینا 

«سفر به انتهاي شبِ» سلين را پيشنهاد مي كنم. 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت   توسط فمینا 

پس از محاکمه ی مشهور گالیله، از او شنیده شد که، «علم جایی نیست که نیاز به قربانی داشته باشد»، در این مورد، اگرچه به نظرم، این حرف تنها توجیحی خوب به نظر می رسد، اما می توانم بیانیه ی عذرخواهی محسن نامجو را، قبل از خروج وی از کشور  درک کنم. شاید هر انسانی با ایستادن و مبارزه موقعیت خود ر ا به خطر بیندازد و اتفاقا کارش زیبا هم باشد، اما من شخصا هیچ دلم نمی خواهد امثال نامجو این کار را با آینده ی هنری خودشان انجام دهند.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت   توسط فمینا 

سه دسته از وبلاگ نویسان را طبقه بندی  می کنم: الف) آنها که  نه خود را سانسور می کنند و نه نظرهای دیگران برایشان مهم است. الف)  آنها که برای جلوگیری از خود سانسوری، اجازه ی نظردادن به دیگران را نمی دهند.  ج) آنها که دچار خودسانسوری می شوند، اما  باز هم از نظر دیگران می ترسند و کامنت دادن را غیر فعال می کنند.

نوع اول، نوع نادری است.


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت   توسط فمینا 

چرا پیشنهادها کارساز نبود...

+ نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388ساعت   توسط فمینا 

رضا قاسمی را باید خواند و دوباره خواند.
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت   توسط فمینا 

 واضح است سابقا هر خبرنگار و اصلاح طلب و غيره را كه محكوم به رابطه با اسراييل و آمريكا مي كردند، باور نمي كردم. اما با خود مي انديشيدم ، شايد سفرهايي به آن مناطق داشته اند و يا به تناسب حرفه شان در آنجا فعاليت هايي كرده اند. اين بار منشا و رهبري راهپيمايي ها را به دوش بيگانگان انداخته اند... از اين فكر دلم براي خودم و اطرافيانم مي سوزد.


+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت   توسط فمینا 

سیل بیانیه ها،

دلداری می دهیم به هم؛

"همه جا شلوغ است..."

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت   توسط فمینا 

حرفم را پس می گیرم. اتفاقاتی انگار در بهارستان افتاده.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت   توسط فمینا 

من خسته شده ام از اینکه معلوم نیست کجا باید برویم، یک روز بهارستان یک روز هفت تیر... آن هم بدون اینکه کسی رسما اعلام کرده باشد. امروز همه می گفتند بهارستان شلوغ بوده است. چیزی که من دیدم اما حضور پرشور نیروهای انتظامی و بسیج و غیره بود که بر بار همیشگی رفت و آمد مردم در بهارستان اضافه شده بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت   توسط فمینا 

امروز هفت تیر پر بود از نیروهای انتظامی، سپاه و بسیج... دست اندرکاران سرکوب، با خشونت تمام مردم را به حرکت کردن وا می داشتند و از ایستادن آدم ها، حتی اگر دونفر  بودند جلوگیری می کردند. به نظرم می رسد که پیش تر از این ها باید می فهمیدم این راهپیمایی ها به خشونت و سرکوب می انجامد. دیگر جواب نمی دهد. پیشنهادها برای اعلام اعتراضات زیاد است ولی توانایی سازماندهی وجود ندارد.  ( از جمله درآوردن پول ها از حساب های بانکی، پرداخت نکردن قبوض موبایل و غیره...)  همه ی راه ها به خشونت می انجامد، اما خشونت، قطعا  خواسته ی من که "رای" داده ام نیست.
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت   توسط فمینا 


کاری که توسط ماموران امنیتی در این روزها انجام می شود، بازتولید ترس در  مردم است. مردم، به جایی خواهند رسید که نیروی انتظامی دیگر احتیاجی به سرکوب مستقیم نخواهد داشت، به راحتی با طرح شایعاتی از قبیل بمب گذاری در مترو ی طالقانی، غلو کردن در مورد حضور نیروهای امینیتی و صحبت از مجروحین و کشتگان، ترس درونی خواهد شد و امثال من، با احساساتی نوشتن درباره ی آن چه در خیابان ها می گذرد به درونی کردن خشونت و بازتولید ترس می پردازند. اما چاره ای نیست.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت   توسط فمینا 

به کسانی که فکر می کنند اگر فرهاد رهبر در سایت دانشگاه تهران و صدا و سیما اعلام کرده است که هیچ کشته ای در کوی نداشته ایم٬ آنها باید باقی خبرها را به حساب دروغ پراکنی بگذارند توصیه می کنم که  به خبرنامه  امیرکبیر و  درخواست های متحصنین در اعتراض به حمله به کوی دانشگاه دقت کنند.
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت   توسط فمینا