اما، به نظر من، خودكشي جريره نه اقدامي در جهت اعتراض به مناسبات اجتماعي موجود - چيزهايي كه در كتاب ها نوشته مي شود- بود و نه اينكه جريره به آن سطح از استقلال فكري رسيده بود كه بتواند چنين تصميم انديشيده اي بگيرد، جريره در شاهنامه براي حفظ عفت و پاكي خود دست به خودكشي مي زند. او نه تنها خود را، كه اسب هاي دژ را مي كشد و براي زنان آن جا تصميم خودكشي جمعي مي گيرد.
درنگاهي عميق تر، داستاني كه نمي تواند نجيب نبودن همسر يكي از بزرگترين قهرمانان خويش را تضمين كند، به ناچار او را مي كشد.
جريره قهرمان نبود، پدرش پيران ويسه او را به سياوش پيشنهاد كرده بود و خودش جز در نشان دادن پريشاني بعد از مرگ سياوش، و جز در نام و نشان دادن از سياوش به فرود، نقش ديگري در شاهنامه نداشته است. جريره نه تنها در سايه ي فرود و سياوش زندگي مي كرد، بلكه پس از مرگ سياوش هم تنها با سوگواري در غم سياوش موجوديت پيدا مي كند.
او، خود را مي كشد، چون بدون سياوش و فرودي كه نشاني از سياوش دارد، نبايد زندگي كند.
فردا، بايد آرامش خود را حفظ كنم... و براي اولين بار، كسي را كه تحملم مي كند درك كنم.
فيلمي كه به تازگي ديده ام، دو دختر انگليسي از فرانسوا تروفو است، بعد از ديدن اين فيلم و 400 ضربه ي او، مي توانم بگويم كه كارهايش ستودني است.
این را می گویم که بگویم حاضر نیستم هر وسیله ای را برای رسیدن به هدف برگزینم.
نوع اول، نوع نادری است.
دلداری می دهیم به هم؛
"همه جا شلوغ است..."
کاری که توسط ماموران امنیتی در این روزها انجام می شود، بازتولید ترس در مردم است. مردم، به جایی خواهند رسید که نیروی انتظامی دیگر احتیاجی به سرکوب مستقیم نخواهد داشت، به راحتی با طرح شایعاتی از قبیل بمب گذاری در مترو ی طالقانی، غلو کردن در مورد حضور نیروهای امینیتی و صحبت از مجروحین و کشتگان، ترس درونی خواهد شد و امثال من، با احساساتی نوشتن درباره ی آن چه در خیابان ها می گذرد به درونی کردن خشونت و بازتولید ترس می پردازند. اما چاره ای نیست.
