تبليغاتX
ستانه

ستانه

 اغلب وقتی خواسته ام گوش دهم کسی حرفی برای گفتن نداشته است.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت   توسط فمینا 

این روزها حساب می کنم عمر تخمینی را در یک زندگی تخمی.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت   توسط فمینا 

اینجا کلیدها قفل های همدیگر را باز می کنند.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت   توسط فمینا 

 

لزبین های جهان متحد شوید!

(برای کسانیکه می اندیشند لزبین واژه ی زشتی است و باید حتی از کامنت هایشان هم آن را پاک کنند.)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت   توسط فمینا 

هیچ هم خبری نیست. حسبی لی نفسی.
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت   توسط فمینا 

sing us a song... a song to keep us warm... there is such a chill,such a chill

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت   توسط فمینا 

ما هفت نفر هستیم. هر سه ماه چهار نفر از ما همدیگر را در دیداری عمومی ملاقات می کنند که قرار بود هر هفت نفرمان در آن حضور به عمل رسانند.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت   توسط فمینا 

حس می کنم کسی به خستگی و دلتنگی من در این دنیا نیست.

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی 1387ساعت   توسط فمینا 

باید به یاسمین بگویم از این که امسال هم هیچ گهی نخوردم متاسفم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت   توسط فمینا 

امروز روز اول دی ماه است.  بی راز و نام هیچ گل و فصلی.
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت   توسط فمینا 

کاش می توانستم جایی باز کنم درهمین صفحه برای اقامتی طولانی که هیچ کس نتواند اضطراب رفتن در من ایجاد کند.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت   توسط فمینا